|
منوي اصلي
درباره وبلاگ
جدار را بشكن غبار را بشوي و خاطره را به خاطره ها بسپار تا پايان پايانها مانده اين است زندگي اين است روزگار ... m.k
آرشيو
هفته دوم بهمن 1387
هفته دوم مهر 1387 هفته دوم تیر 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته چهارم مهر 1386 هفته اوّل مهر 1386 هفته سوم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 هفته دوم مرداد 1386 هفته اوّل مرداد 1386 هفته چهارم تیر 1386 هفته سوم تیر 1386 هفته دوم تیر 1386 هفته سوم خرداد 1386 هفته دوم خرداد 1386 هفته چهارم اردیبهشت 1386 هفته اوّل اردیبهشت 1386 هفته چهارم فروردین 1386 هفته دوم فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته سوم اسفند 1385 هفته دوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته دوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته سوم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته دوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 هفته سوم مرداد 1385
نويسندگان
موضوعات
پيوندها
قالب وبلاگ
سيستم مديريت لينك باكس تک تمپ شاپ ها ! شل سیلور استاین خودم و تنهایی خودم پسرک ساده عشق جاودان فسفر فشانی های شاه عباس اخوندی عشق برای تو مولانا عارف کبیر یزد موزیک مرغ عشق گفتار نیک پندار نیک کردار نیک انتظار فائزه جان رز قرمز عشق خاموش عشق به توان دو سفیر عشق ساحل بی انتها دلتنگستان حمید جعفر ساقی نامه آرزو زمهریر رزاس جاده تخیل شکسته دل افسون عشق عسل مهرگان و شهریار
پيوندهاي روزانه
مهدی مقدم
آموزش دلفی گیلیتر دات کام ღღایده های عاشقانهღღ ღღورش های رمانتیک بودنღღ ღღتست روانشناسیღღ ღღتست روانشناسیღღ ღღکلیپ های فلشღღ ღღعکس های ღღ loveis تک تمپ شاپ ها ! آرشیو پیوندهای روزانه
كدهاي اضافه
طراح قالب
|
کجایی؟
دنیا تمام شده است...
دیگر منم و شبستانی پاک،
منم و در غرفه ای آبی،
کفش آب و سقفش آسمان و دگر هیچ...سینه ی باز دریا...
طاق باز بر موج،دراز کشیده،
دست ها در زیر سر بالش کرده،
خود را به دامن نرم و مهربان آب سپرده،
همراه نسیم شوخ و بازیگر و بس دانک و شیرین کارم...
چه سفری؟
چه دنیایی؟
کجایی ای همسفر سفرهای نیمه شبان خوب من ؟
ای که یادت رفرف شوق من است
و هر صبحگهی مرا تا بارگاه ملکوت خدا
به معراج هایی شگفت می برد.
کجایی ای ماسینیون من!
ای چشمه ی جوشان حکمت !
ای آفتاب سوزان عرفان !
ای مهتاب مهربان امید!
ای ایمان!
ای عشق! (دکتر شریعتی) + نوشته شده در جمعه 1387/11/11ساعت 11:56 توسط مژده |
عریزم،یادته روزهای اول آشناییمون خندیدن ها،نگاه کردن های بی انتهایمون یادته بهت گفتم ماه منی،تو گفتی :از آسمون برام قشنگتری! یادته قدم می زدیم توکوچه های عاشقی،توی اون هوای سرد،زمین های خسیس خاکی. یادته از باغچه ی همسایمون یه دسته گل رز رو چیدی با یه روبان قرمز توی اون الاچیق همیشگی. یادته گرسنه بودی گفتم دلت کباب می خواد!!!گفتی نه تو رو می خواد. یادته وقتی با چتر زیر بارون قدم می زدیم حواست با طر بارون رفته بود به آسمون! گفتم کجایی؟گفتی پی یه فرشته تو آسمون. یادته دفتر خاطراتمون!گفتی بیا بازش بکن اینا همه واسه تو ء.گفتم چیه؟گفتی یه دنیا خاطره. روز عشق،شال گردنی که دوست داشتی ،یادته؟!! وقتی واست خریدمش بال در آوردی ، یادته؟!!! زیر برف با چکمه های آبی،خوردم زمین،با پای زخمی ،یادته؟؟ هدیه جشن تولد، انگشتر نقره با شکل قلبو، یادته ؟؟ شال بنفش با گل های سفید، روز ولنتاین، یادته؟؟!! شب تاریک با شمع های رمانتیک، با آهنگ غم انگیز، یادته؟؟ گفتی عوضش کن اشکم در اومد ،یادته ؟؟ نه ،یادت نیست فقط توی دفتر خاطراتته؟؟ کجان اون خاطرات؟سوختن در آتش بی وفایی ، سوختن. mozhde
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/07/11ساعت 0:21 توسط مژده | سلامی به گرمی خورشید خاموش به تمام دوستان عزیزم
وبعد از رفتنت..
شبياز پشت يك تنهايي نمناك و باراني
تو را با لهجه گل هاي نيلوفر صدا كردم تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم پس از يك جست وجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گل هايي كه در تنهاييم روييدند با حسرت جدا كردم و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي: دلم حيران و سرگردان چشمانيست رويايي و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم. اين بود آخرين حرفت و رفتي...! و من بعد ار عبور تلخ و غمگينت چشم هايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم. نمي دانم چرا رفتي...؟ نمي دانم چرا...؟ شايد خطا كردم و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي نمي دانم كجا...؟ تا كي...؟ براي چه...؟ ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتنت آسمان چشم هايم خيس باران بود و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو تمام هستم از دست خواهد رفت كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت درياچه بغضي كرد كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد و من با آن كه مي دانم تو هرگز ياد مرا با عبور خود نخواهي برد هنوز آشفته چشمان زيباي توام برگرد... برگرد و ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت: تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو : كه در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سرد است در امواج پاييزي ترين ويراني يك دل ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر نمي دانم چرا...؟ شايد به رسم عادت پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم..... + نوشته شده در سه شنبه 1387/04/11ساعت 20:9 توسط مژده | سلام دوستان خوبید منو ببخشید که خیلی وقت نتونستم بیام چون خیلی سرم شلوغ بود واقعا دلم براتون تنگ شده بود خوشحال می شم بعد از مدت ها دوباره نظراتتون رو بخونم
هر روز صبح يك دقيقه وقت براي خودتان كنار بگذاريد؛ بنشينيد و فكر كنيد. يك دقيقه وقت بگذاريد و كار كوچكي براي ارج نهادن به خود انجام دهيد. يك دقيقه وقت بگذاريد و بر آن شويد كه امروز را از افسوس هاي گذشته و دلواپسي هاي آينده پاك كنيد يك دقيقه وقت بگذاريد و فكر كنيد يك مورد نگران كننده تا چه اندازه ارزش غصه خوردن و تنش عصبي دارد. يك دقيقه وقت بگذاريد و نگذاريد كه چيزهاي كوچك شادماني شما ر ا بر هم بزند. يك دقيقه وقت بگذاريد و اثرات حرف هاي غير منصفانه را از بين ببريد. يك دقيقه وقت بگذاريد تا از افكار منفي خلاص شويد. يك دقيقه وقت بگذاريد و تجربه اي لذت بخش را به خاطر بياوريد. يك دقيقه وقت بگذاريد تا به تمدد اعصاب بپردازيد. يك دقيقه وقت بگذاريد و تصميم بگيريد كه از هيچ كس انتظار تشكر نداشته باشيد يك دقيقه وقت بگذاريد و بر آن شويد كه اجازه ندهيد كسي در شما احساس حقارت به وجود بياورد و بلأخره آخرين دقيقه روز خود را به اين اختصاص دهيد كه تصميم بگيريد به هيچ وجه در مورد آنچه ديگران ممكن است درباره شما بگويند يا فكر كنند نگران نباشيد. + نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/29ساعت 12:51 توسط مژده | شعري براي تو
قورت مي دهم
همه دلتنگيهايم را
و تلخ نوشته هايم را
سر مي كشم
انكار نمي كنم
لج كرده ام
كه برايت بنويسم
گريه كنم
عاشقت بمانم
لج كرده ام
دوستت داشته باشم
دلم مي خواهد باور كني
دوستت دارم
همين
براي كسي كه مثل خون تو رگهامه
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/10/04ساعت 17:54 توسط مژده | 1.چرا مردا دارای وجدان پاکی هستند؟ 2.چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟ 3.شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟ 4.ورزش کنار دریای آقایون چیست؟ 5.به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟ 6.خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟ 7.دلیلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند 8.در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟ 9.اگر آقایون هم باردار می شدند آنوقت 10.آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟ 11.تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 ميليون توماني بخرد و 12.زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه می گذرد؟ 13.یک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر می کند، یک مرد 35 ساله به چیزی فکر می کند؟ 14.شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟ 15.آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟ 16.رفتن به بار مجردها چه فرقی با رفتن به سیرک دارد؟ 17.چرا مردها به دنبال خانمهایی هستند که هیچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟ 18.چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟ 19.شباهت آقایون با ماشین چمن زنی در چیست؟ 20.فرق یک شوهر جدید با یک هاپوي جدید در چیست؟ 21.نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟ + نوشته شده در چهارشنبه 1386/08/30ساعت 16:55 توسط مژده | طعمشتلخبود. + نوشته شده در یکشنبه 1386/07/29ساعت 23:27 توسط مژده |
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/07/05ساعت 0:24 توسط مژده | گوش کن گوش کن دوست خوبم به حرفهای این دل کوچک من هر چند وقت نیست اما گوش کن آری گلم، درد و دلهایم از بی کسی است پس لحظه ای هر چند کم اما گوش کن گاهی اوقات دلم هوس چه چیزایی می کنه + نوشته شده در سه شنبه 1386/06/20ساعت 17:7 توسط مژده | قابل توجه پسرا و یه کمی هم دخترا
*********************
آهای پسرا با شمام
آره با خود خود شماهام شمایی که حالا دیگه واسه خودتون مردی شدید می دونید من کیم منم همون دختر بچه ای ام که دوست شما بود همونی که یه وقتی همبازی کودکی های شما بود وقتی بچه بودیم خیلی خوب با هم بازی می کردیم اما الان فقط همدیگه رو به بازی می گیریم شماها الان بزرگ شدید و ما هم همینطور دیگه واسه خودمون کسی شدیم اما اون روزا چی؟ هیچ وقت بهشون فکر کردیم؟ وقتی که سر یه اسباب بازی اشک همدیگه رو درمیاوردیم بعد توی یه چشم به هم زدن آشتی می کردیم اون روزا وقتی دعوامون می شد و تنها می شدیم واسه اینکه دله همدیگه رو به دست بیاریم چقدر منت کشی می کردیم ولی هرگز یادم نمی یاد که به روی همدیگه آورده باشیم اون روزا هر چی داشتیم با هم قسمت می کردیم چقدر آسون واسه هم دلتنگ می شدیم، اشک می ریختیم، آشتی می کردیم اما حالا چی؟ هیچ فکر کردیم که داریم با همدیگه چه کار می کنیم؟ ما حتی نمی دونیم با خومون داریم چه کار می کنیم به گمونم توی دوران جوونی خودمون رو گم کردیم خودمون هم نمی دونیم داریم دنبال چی می گردیم تو رو خدا بیاید یه کم فکر کنیم آره همین الان از جوونیم چی می خوایم؟ از دوستامون چی می خوایم؟ می دونید فرق الان با بچگیامون چی فرقش اینه که الان دنیا پر از همبازی اگه دوستمون یا همبازیمون توی بازی زندگی ترکمون کنه یا ما اون رو ترک کنیم خیالمون راحته که تنها نمی مونیم و می ریم دنبال یکی دیگه شایدم دلامون اونقدر بزرگ شده که هر کسی یا هر چیزی توی اون جا می شه ولی ای کاش قلبمون مثل بچه گیامون کوچیک کوچیک بود تا فقط یکی توش جا می شد اما مثل اینکه هیچ فایده ای نداره هیچ کسی حتی وقت فکر کردن به این چیزها روهم نداره دلای همدیگه رو آسون می شکنیم و می ریم دنبال کار خودمون و اصلاً به این فکر نمی کنیم که اشک هزار تا دل شکسته دنبال زندگیمونه آره بخند، بقول شماها اینا همش حرفه اما وقتی یه روزی توی زندگی یه جایی افتادیم توی چاه بفهمیم که واسه چی بوده رسم زندگی و زمونه همینه هیچ کاری گم نمی شه یعنی هر کاری که بکنی یه روزی برمی گرده و می یاد یقیه خودمون رو می گیره دیر یا زودش مهم نیست می دونید به چی فکر می کنم به اینکه بیایم تصمیم بگیریم هر کسی دل ما رو شکسته از ته ته قلب ببخشیمش
و سعی کنیم دل هر کسی رو که شکستیم پیداش کنیم
و ازش بخوایم که ما رو ببخشه اگه دوست داریم که قلبامون آروم بگیره اگه دوست داریم که زندگیمون از این آشفتگی دربیاد و سامون بگیره پس باید یه کاری واسه خودمون و دلمون بکنیم البته یه کم باید عجله کنیم چون شاید همین امروزم واسه خیلی کارها دیر شده باشه چون خیلی زود عمرمون تموم می شه و دیگه هیچ کاری از دستمون برنمی یاد. دوستار همیشگیتون
مژده
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/06/08ساعت 17:19 توسط مژده |
مطالب پيشين
|
