تبليغاتX
۞ چشمک تک ۞
۞ چشمک تک ۞
( )
کجایی؟

 

دنیا تمام شده است...

 

دیگر منم و شبستانی پاک،

 

منم و در غرفه ای آبی،

 

کفش آب و سقفش آسمان و دگر هیچ...سینه ی باز دریا...

 

طاق باز بر موج،دراز کشیده،

 

دست ها در زیر سر بالش کرده،

 

خود را به دامن نرم و مهربان آب سپرده،

 

همراه نسیم شوخ و بازیگر و بس دانک و شیرین کارم...

 

چه سفری؟

 

چه دنیایی؟

 

کجایی ای همسفر سفرهای نیمه شبان خوب من ؟

 

ای که یادت رفرف شوق من است

 

و هر صبحگهی مرا تا بارگاه ملکوت خدا

 

به معراج هایی شگفت می برد.

 

کجایی ای ماسینیون من!

 

ای چشمه ی جوشان حکمت !

 

ای آفتاب سوزان عرفان !

 

ای مهتاب مهربان امید!

 

ای ایمان!

 

ای عشق!

(دکتر شریعتی)


+ نوشته شده در جمعه 1387/11/11ساعت 11:56 توسط مژده |

یادته؟؟ ( )
 

                    

عریزم،یادته روزهای اول آشناییمون

خندیدن ها،نگاه کردن های بی انتهایمون

یادته بهت گفتم ماه منی،تو گفتی :از آسمون برام قشنگتری!

یادته قدم می زدیم توکوچه های عاشقی،توی اون هوای سرد،زمین های خسیس خاکی. 

یادته از باغچه ی همسایمون یه دسته گل رز رو چیدی با یه روبان قرمز توی اون الاچیق همیشگی.

یادته گرسنه بودی گفتم دلت کباب می خواد!!!گفتی نه تو رو می خواد.

یادته وقتی با چتر زیر بارون قدم می زدیم حواست با طر بارون رفته بود به آسمون!

گفتم کجایی؟گفتی پی یه فرشته تو آسمون.

یادته دفتر خاطراتمون!گفتی بیا بازش بکن اینا همه واسه تو ء.گفتم چیه؟گفتی یه دنیا خاطره.

روز عشق،شال گردنی که دوست داشتی ،یادته؟!!

وقتی واست خریدمش بال در آوردی ، یادته؟!!!

زیر برف با چکمه های آبی،خوردم زمین،با پای زخمی ،یادته؟؟

هدیه جشن تولد، انگشتر نقره با شکل قلبو، یادته ؟؟

شال بنفش با گل های سفید، روز ولنتاین، یادته؟؟!!

شب تاریک با شمع های رمانتیک، با آهنگ غم انگیز، یادته؟؟

گفتی عوضش کن اشکم در اومد ،یادته ؟؟

نه ،یادت نیست فقط توی دفتر خاطراتته؟؟

کجان اون خاطرات؟سوختن در آتش بی وفایی ، سوختن.

mozhde

 


+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/07/11ساعت 0:21 توسط مژده |

( )
سلامی به گرمی خورشید خاموش به تمام دوستان عزیزم 
 
 
وبعد از رفتنت..
 

شبي

از پشت يك تنهايي نمناك و باراني
 
تو را با لهجه گل هاي نيلوفر صدا كردم
 
تمام شب براي با طراوت ماندن
 
باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
 
پس از يك جست وجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس
 
تو را از بين گل هايي كه در تنهاييم روييدند با حسرت جدا كردم

و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي:
 
دلم حيران و سرگردان چشمانيست رويايي و من
 
تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي
 
از تنهايي و حسرت رها كردم.
 
اين بود آخرين حرفت و رفتي...!
 
و من بعد ار عبور تلخ و غمگينت
 
چشم هايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي
 
خورشيد وا كردم.
 
نمي دانم چرا رفتي...؟
 
نمي دانم چرا...؟
 
 شايد خطا كردم و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي
 
نمي دانم كجا...؟
 
تا كي...؟
 
براي چه...؟
 
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد و بعد از
 
رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت
 
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد
 
و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت
 
تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد
 
و بعد از رفتنت آسمان چشم هايم خيس باران بود
 
و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد
 
من بي تو تمام هستم از دست خواهد رفت
 
كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد
 
و بعد از رفتنت درياچه بغضي كرد
 
كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
 
و من با آن كه مي دانم تو هرگز ياد مرا با عبور خود نخواهي برد
 
هنوز آشفته چشمان زيباي توام
برگرد...
 
برگرد و ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
 
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد كسي از پشت
 
قاب پنجره آرام و زيبا گفت:
 
تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو :
 
كه در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم
 
و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد
 
كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سرد است
 
در امواج پاييزي ترين ويراني يك دل
 
ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر
 
نمي دانم چرا...؟
 
شايد به رسم عادت پروانگي مان باز براي
 
شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت
 
دعا كردم
.....

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/04/11ساعت 20:9 توسط مژده |

( )

سلام دوستان خوبید منو ببخشید که خیلی وقت نتونستم بیام چون خیلی سرم شلوغ بود واقعا دلم براتون تنگ شده بود خوشحال می شم بعد از مدت ها دوباره نظراتتون رو بخونم

 

هر روز صبح يك دقيقه وقت براي خودتان كنار بگذاريد؛

بنشينيد و فكر كنيد.

 

يك دقيقه وقت بگذاريد

و كار كوچكي براي ارج نهادن به خود انجام دهيد.

يك دقيقه وقت بگذاريد

و بر آن شويد كه امروز را از افسوس هاي گذشته و

دلواپسي هاي آينده پاك كنيد

يك دقيقه وقت بگذاريد

و فكر كنيد يك مورد نگران كننده تا چه اندازه ارزش

غصه خوردن و تنش عصبي دارد.

يك دقيقه وقت بگذاريد

و نگذاريد كه چيزهاي كوچك شادماني شما ر ا بر هم بزند.

يك دقيقه وقت بگذاريد

و اثرات حرف هاي غير منصفانه را از بين ببريد.

يك دقيقه وقت بگذاريد

تا از افكار منفي خلاص شويد.

يك دقيقه وقت بگذاريد

و تجربه اي لذت بخش را به خاطر بياوريد.

يك دقيقه وقت بگذاريد

تا به تمدد اعصاب بپردازيد.

يك دقيقه وقت بگذاريد

و تصميم بگيريد كه از هيچ كس انتظار تشكر نداشته باشيد

يك دقيقه وقت بگذاريد

و بر آن شويد كه اجازه ندهيد كسي در شما احساس حقارت

به وجود بياورد

و بلأخره آخرين دقيقه روز خود را به اين اختصاص دهيد

كه تصميم بگيريد به هيچ وجه در مورد آنچه ديگران ممكن است

درباره شما بگويند يا فكر كنند نگران نباشيد.

 


+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/29ساعت 12:51 توسط مژده |

( )
شعري براي تو
 
قورت مي دهم
همه دلتنگيهايم را
و تلخ نوشته هايم را
سر مي كشم
انكار نمي كنم
لج كرده ام
كه برايت بنويسم
گريه كنم
عاشقت بمانم
لج كرده ام
دوستت داشته باشم
دلم مي خواهد باور كني
دوستت دارم
همين
براي كسي كه مثل خون تو رگهامه

 


+ نوشته شده در سه شنبه 1386/10/04ساعت 17:54 توسط مژده |

21 سوال فنی درباره ی آقایان ( )

1.چرا مردا دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند

2.چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند

3.شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد

4.ورزش کنار دریای آقایون چیست؟
هر موقع خانمی را در بیکینی می بینند شکم هایشان را تو می دهند

5.به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد(نکته کنکوری)

6.خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم

7.دلیلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند
فکري ندارند - کاری ندارند

8.در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟
توریست

9.اگر آقایون هم باردار می شدند آنوقت
خدمات پزشکی در مغازه های خواروبار فروشی هم ارائه می شد

10.آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
"کثیف" و " کثیف اما قابل پوشیدن"

11.تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 ميليون توماني بخرد و
یک سیستم صوتی 4 ميليون توماني بر روی آن نصب کند

12.زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه می گذرد؟
ملافه را روی سرشان می کشند و می گویند "تو خیلی نازی عزیزم

13.یک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر می کند، یک مرد 35 ساله به چیزی فکر می کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها

14.شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند

15.آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟
به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد

16.رفتن به بار مجردها چه فرقی با رفتن به سیرک دارد؟
در سیرک كسي صحبت نمی کند

17.چرا مردها به دنبال خانمهایی هستند که هیچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دلیلی که آدمها ماشینی را دنبال می کنند که هیچ گاه نمی توانند در آن رانندگی کنند

18.چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟
دو چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند

19.شباهت آقایون با ماشین چمن زنی در چیست؟
هر دو خیلی سخت به کار می افتند، در هنگام کار سر و صداي زياد ايجاد می کنند و حتی نیمی از وقت را هم نمی توانند به درستی کار کنند

20.فرق یک شوهر جدید با یک هاپوي جدید در چیست؟
بعد از یک سال هاپو هنوز هم از دیدن شما به هیجان می آید

21.نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند

 
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/08/30ساعت 16:55 توسط مژده |

( )
 

طعمش‌تلخ‌بود.
تلخي‌اش‌را دوست‌نداشتيم.
نمي‌دانستيم‌كه‌دواست.
دواي ‌تلخ‌ترين‌دردها. نمي‌دانستيم‌معجون‌است.
معجون انسان‌شدن. گمش‌كرديم.
شيطان‌از دستمان‌دزديد. بي‌طاقت‌شديم‌و ناآرام.
دهانمان‌بوي‌شكايت‌گرفت‌و گلايه... ‌و
تازه‌فهميديم‌نام‌آن‌اكسير مقدس،
نام‌آنچه‌از دستش‌داديم )صبر) بود !!

 دوستارتون دختر تنهای شب

 


+ نوشته شده در یکشنبه 1386/07/29ساعت 23:27 توسط مژده |

( )


هیچ گاه از این نمی ترسم که مرا بشناسی و دوست نداشته باشی همواره این که نشناخته دوستم بداری می ترساندَم ...
همیشه از این که چون خورشید پشت ابربودی و روشنایی عشقم ازاندک نور  تو بوده خشنود بودم ، چشمانت را در چشمان خود نمی دیدم امّا زمین تیره و تار در مقابل چشمانت آینه بود و همواره انعکاس زیبایی آن ها را می نگریستم...
تو خورشید بودی و من آفتابگردان چشمان تو؛ تو نتوانستی از میان این همه آفتابگردان مرا بشناسی ، تو همه را از یک دریچه نگریستی ، آنان را که بود و نبودت برایشان تفاوتی نمی کرد و با هر سوسویی می گشتند با من یکی دانستی با منی که فقط با دیدن روی تو سر از خاک بر می داشتم ...
تو آن عقابی بودی که روزگاری بر فراز این کوه پر زدی ، تو مرا دیوانه ی صدای بال هایت کردی ، لحظه ای از کویم گذر کردی و باز هم ره به سوی آسمان بردی ؛ با آمدنت بهاری بودم و با رفتنت خزانی ، هیچ گاه بهار من دقایقی بیش طول نکشید ، رفتی امّا صدای بال هایت در گوشم پیچید...
تو محبوبه ی شب بودی و من بلبل باغ همسایه ؛ شبی که برای اوّلین بار عطر تو خواب را از سرم می پراند ، صدای خود را در شب رها کردم ، سپیده که زد صدایی برایم نمانده بود ، همه ی گل ها مرا بیگانه می نگریستند ، آن ها نمی دانستند که بی تو نایی در حنجره ندارم ...
 
کاش ! ای کاش می توانستی؛ می توانستی تنها لحظه ای ، جای من باشی ...


 


+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/07/05ساعت 0:24 توسط مژده |

( )

 

گوش کن گوش کن دوست خوبم

به حرفهای این دل کوچک من هر چند وقت نیست اما گوش کن

آری گلم، درد و دلهایم از بی کسی است پس لحظه ای هر چند کم اما گوش کن

 

 

 

گاهی اوقات دلم هوس چه چیزایی می کنه
بعضی وقتا دلم به یاد چه کسایی می افته
جالبه ، شایدم خنده دار، نه اصلاً بیشتر گریه داره
می خوای بخندی بجاش اشکت در می یاد
می خوای گریه کنی ولی مجبوری که بخندی آخه خندت نمی یاد
چه صبورم من
چه صبوری تو
و چه سخت و شکننده
محزون با لبهایی بسته
از این شگفتی زمان مات موندم
و تو چرا این همه سردی
و من چرا هنوز مشتاق
سردیت مثل یخه
نه مثل برفه
نه اصلاً مثل خود سرمای آزار دهنده چله زمستونه
و من مثل یک بذر توی چله زمستون جوونه زدم
از کجا باید می دونستم که چه فصلی یا چه هوایی
طفلکی دلم چه خوش بود به همه چیزای این دنیا
آخ قربون بعضیا که به آدم می گن الکی خوش
راست می گن به خدا
دیگه کاشکی و شاید و اما هیچ اثری نداره
یه روزی بالاخره باید جوونه بزنی
ولی کجا و کی این مهمه
اگه عجله نداشته باشی خیلی خوبه
ولی اگه مثل من عجول باشی و دست و پات و گم کنی ، اونوقت سرگذشتت می شه...؟
آخه پس جای صبوری چی می شه؟
نه هیچ کس نیست که بهمون بگه بالاخره تکلیفمون چی می شه؟
من می دوم از پی تو
تو می دویی از پی او
و همه داریم دنیال همدیگه می کنیم
مثل بازی احمقانه بچگی ها
می دونی چرا احمقانه است
چون وقتی بچه گیامون یاد گرفتیم تا می تونیم دنیال هم بدوییم و قایم بشیم که کسی ما رو پیدا نکنه و بگیره
شد بازی واقعی وقتی که بزرگ شدیم
حالا دیگه لذت بچگی ها رو نداره
حالا دیگه خیلی خیلی تلخ شده
آخ خدا جون کاش می شد که یه روزی حداقل یه روز
همه وایسیم
اونوقت شاید همه همدیگه رو پیدا می کردیم
وای چه کیفی داشت
آره تو خودت می دونی که چقدر دلای کوچیک ما برای همدیگه تنگ می شه
آخ چه کیفی داره دلتنگی
و چه کیفی داره وقتی دلتنگیت تموم می شه
اما خیلی وقته که خسته ام
دیگه حوصله ای واسه قایم موشک بازی و دلتنگی و خیلی چیزای دیگه ندارم!!!
فقط می خوام کنارم باشی
می خوام پیشم بمونی برای همیشه
همیشه یعنی همیشه
یعنی همه جا
یعنی تا ابد
وای که چقدر قصه ها و غصه هامون زیاده
و چه قدر حرف داریم واسه گفتن
اما همیشه یه جایی تویی درد و دلامون کم می یاریم
واسه اینه که درد و غصه هامون هیچ وقت تموم تموم نمی شه
منم الان کم آوردم
دلم می خواد تا ته دنیا درد و دل کنم
اما نمی شه
اما نمی یاد
یکی داره از اون دور دورا بهم می خنده
صدای خنده هاش رو و صدای گریه هام رو خوب می شنوم
اینجا دیگه آخر تموم حرفای امروزمه
واسه فردا درد و دلای تازه دارم
به حرفام گوش می کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 


+ نوشته شده در سه شنبه 1386/06/20ساعت 17:7 توسط مژده |

( )
قابل توجه پسرا و یه کمی هم دخترا
 
*********************
 
آهای پسرا با شمام
آره با خود خود شماهام
شمایی که حالا دیگه واسه خودتون مردی شدید
می دونید من کیم
منم همون دختر بچه ای ام که دوست شما بود
همونی که یه وقتی همبازی کودکی های شما بود
وقتی بچه بودیم خیلی خوب با هم بازی می کردیم
اما الان فقط همدیگه رو به بازی می گیریم
شماها الان بزرگ شدید و ما هم همینطور
دیگه واسه خودمون کسی شدیم
اما اون روزا چی؟
هیچ وقت بهشون فکر کردیم؟
وقتی که سر یه اسباب بازی اشک همدیگه رو درمیاوردیم
بعد توی یه چشم به هم زدن آشتی می کردیم
اون روزا وقتی دعوامون می شد و تنها می شدیم
واسه اینکه دله همدیگه رو به دست بیاریم چقدر منت کشی می کردیم
ولی هرگز یادم نمی یاد که به روی همدیگه آورده باشیم
اون روزا هر چی داشتیم با هم قسمت می کردیم
چقدر آسون واسه هم دلتنگ می شدیم، اشک می ریختیم، آشتی می کردیم
اما حالا چی؟
هیچ فکر کردیم که داریم با همدیگه چه کار می کنیم؟
ما حتی نمی دونیم با خومون داریم چه کار می کنیم
به گمونم توی دوران جوونی خودمون رو گم کردیم
خودمون هم نمی دونیم داریم دنبال چی می گردیم
تو رو خدا بیاید یه کم فکر کنیم
آره همین الان
از جوونیم چی می خوایم؟
از دوستامون چی می خوایم؟
می دونید فرق الان با بچگیامون چی
فرقش اینه که الان دنیا پر از همبازی
اگه دوستمون یا همبازیمون توی بازی زندگی ترکمون کنه یا ما اون رو ترک کنیم
خیالمون راحته که تنها نمی مونیم و می ریم دنبال یکی دیگه
شایدم دلامون اونقدر بزرگ شده که هر کسی یا هر چیزی توی اون جا می شه
ولی ای کاش قلبمون مثل بچه گیامون کوچیک کوچیک بود تا فقط یکی توش جا می شد
اما مثل اینکه هیچ فایده ای نداره
هیچ کسی حتی وقت فکر کردن به این چیزها روهم نداره
دلای همدیگه رو آسون می شکنیم و می ریم دنبال کار خودمون
و اصلاً به این فکر نمی کنیم که اشک هزار تا دل شکسته دنبال زندگیمونه
آره بخند، بقول شماها اینا همش حرفه
اما وقتی یه روزی توی زندگی یه جایی افتادیم توی چاه بفهمیم که واسه چی بوده
رسم زندگی و زمونه همینه
هیچ کاری گم نمی شه
یعنی هر کاری که بکنی یه روزی برمی گرده و می یاد یقیه خودمون رو می گیره
دیر یا زودش مهم نیست
می دونید به چی فکر می کنم
به اینکه بیایم تصمیم بگیریم
هر کسی دل ما رو شکسته از ته ته قلب ببخشیمش
و سعی کنیم دل هر کسی رو که شکستیم پیداش کنیم
 و ازش بخوایم که ما رو ببخشه
اگه دوست داریم که قلبامون آروم بگیره
اگه دوست داریم که زندگیمون از این آشفتگی دربیاد و سامون بگیره
پس باید یه کاری واسه خودمون و دلمون بکنیم
البته یه کم باید عجله کنیم
چون شاید همین امروزم واسه خیلی کارها دیر شده باشه
چون خیلی زود عمرمون تموم می شه و دیگه هیچ کاری از دستمون برنمی یاد.
 دوستار همیشگیتون
مژده

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/06/08ساعت 17:19 توسط مژده |

مطالب پيشين