تبليغاتX
اهل طاعونی این قبیله مشرقی ام تویی اون مسافر شیشه ای شهر فرنگ ღღღღ ۞ چشمک تک ۞ღღღღ



سلام به همه دوستان گلم سال جديد رو به همه شما تبريک ميگم و اميدوارم سالي خوب و پر از موفقيت براي شما عزيزان باشد .



میدونم که روزگارت پر از گلای وحشی
من یه شاخه شکستم می تونی منو نبخشی
تو یه سایبون امنی واسه بلبلای عاشق
منم اون اسیر موجا توی حسرت یه قایق
بدون اما عاشقت بود اونکه می گفتی دیوونه ست
آره دیوونگی داره اونکه خنده شم بهونه است

با لبات قهرم با چشات قهرم
نگام نکن با نگات قهرم
عاشقت بودم نفهمیدی
هی بهت گفتم هی تو خندیدی
زخم زبونت به دلم نشست
سنگ عاشقا سرمو شکست
یادمه یه روز مست و مستونه
داد زدم بیا بیرون از خونه
سنگ آخرو تو به من بزن
خندیدی گفتی برو دیوونه
وقتی که عشقو دیدی تو نگام
وقتی که اسمت اومد رو لبام
داد زدم یه روز توی کوچه ها
اینو بدونین همسایه ها
من دیگه دارم می میرم براش
خندیدی گفتی عاشقم نباش گفتی عاشقم نباش عاشقم نباش نباششاد باشی و امیدوار
+ نوشته شده در  شنبه 1386/01/11ساعت 14:22  توسط مژده  | 



قلم است و دو کاغذ سفید

بنویس!
_ بی نوا!
سپید همان سپیدار است
و قلم نی لبکی بی نوا
حوالت تو به قلبم نشانه گیر و برو
_ جوخه!
آتش!
سه قطره خون بر درگاه
_قلم
_کاغذ
_سپیدار و ما هنوز.....
.................
هرگز مپرس چرا تنهایم
_کهکشانم
پیش تر از آن که دریابی ام زخم بر داشته ام
هرگز مپرس چرا گریانم
آبی چشمانت را باخته ام
کاین گونه آبی گشته ام
تنها بپرس چرا زنده ام
پروازت را ندیده ام
کبوتر سپید تنهای من
....................
الان که این شعر را می گویم
حدودا یک قصیده است که به دنیا آمده ام
_ پوست می اندازم و یک رباعی نفس می کشم
و اکنون که یک مثنوی از عمرم گذشته است
سکوت سپید را می شکنم و اعتراف می کنم
که یک غزل به مرگم باقیست......
و فردا مرا در گور تاریخی شاعران دزد
خاک خواهند کرد
و بر گورم خواهند نوشت
شاعرکی بود که حقیقت را می دزدید و می نوشت..............!
+ نوشته شده در  شنبه 1386/01/11ساعت 14:8  توسط مژده  | 



غم عشق 
از غـم عشـق تـو اي صـنم                              روز وشب ناله ها مي كنم من
وزقـد و قـامتت هـر زمـان                               صـد قــيامت بـپا مـي كنم مـن
دست بر زلف تو مي زنم       روز خود را سيه مـي كنم من
گر به فلك مي رسد آه من ، از غمت
چشم تو دل مي برد
دلربا يار
بـا مــن شــيدا نشــين                                              حــــال نـــزارم بـــبين
بيش از اين بد مكــن                                                فـتنه بـه كــارم مكــن
بي وفا يار
آيـــين وفــا و مــهرباني                                           در شهر شما مگر نباشد
ســر كــوي تــــو چند آيـم و شُـم
ز وصلت بي نوا چند آيـم و شُـم
ســر كــويت بــراي ديــدن تـــو
نترسي از خـدا چند آيـم و شُـم
صبر بر جور تو مي كنم من روز خود را سيه مي كنم من
عمر خود را تبه مي كنم من
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/01/09ساعت 19:31  توسط مژده  | 




احساس من غنچه ای است شاید نشکفته در باغ وجود نشسته در انتظار صبح باشد که با نوازش نسیم گونه ات حضور را باور کند بشکفدوبازعطر عشق را در فضای سرد فاصله ببراکند
Myspace, Myspace Graphics, Myspace Backgrounds