تبليغاتX
اهل طاعونی این قبیله مشرقی ام تویی اون مسافر شیشه ای شهر فرنگ ღღღღ ۞ چشمک تک ۞ღღღღ



اين زندگي مجال به عاشق نمي دهد  

اين زندگي مجال به عاشق نمي دهد
جز فرصت زوال به عاشق نمي دهد
هنگام سهم بندي خوبي زندگي
يک درصد احتمال به عاشق نمي دهد
در فکر يک سفر به ديار توام ولي
انديشه ها که بال به عاشق نمي دهد
اين روزها خساست اين شهر لعنتي
يک پلک هم خيال به عاشق نمي دهد
شايد حضور گرم تو بارآورم کند
اين نامه ها که حال به عاشق نمي دهد
گفتي چرا اسير غم زندگي شدم
چون فرصت سوال به عاشق نمي دهد
فرزند شعر حافظم و پير سرنوشت

معشوقه را که فال به عاشق نمي دهد
 
تو از قلب پاکم خبر نداشتی ؛ تو عالم یه رنگی که ما رو کاشتی
نگو که این جدایی کار خدا بود ؛ مشکل فقط همین بود دوستم نداشتی
هر وقت میخواستم بگم یه با وفا باش ؛ تو این همه غریبه یه آشنا باش
دلم تو سینه داد زد این التماسه ؛ فکر غرور این دل محض خدا باش
نه جای قهر گذاشتی نه جای آشتی ؛ گفتی هواتو دارم اما نداشتی
نه اینکه تو عشقت من کم آوردم ؛ مشکل فقط همین بود دوستم نداشتی
شاید در این بازی قلبت بشه راضی ؛ ما رو شکستی
حالا که میسوزم از آتش عشقت ؛ خاموش نشستی
در غایت خوبی تو چیزی کم نداشتی ؛ مشکل فقط همین بود دوستم نداشتی
گفته بودی، از غرورم، از سکوتم، خسته ای
من شکستم هر دو را
گفته بودم،از سکوتت،از غرورت خسته ام
به خاموشی مغرورانه ات
شکستی تو مرا
با تو گفتم
از همه تنهایی ام، خستگی ام
با تو گفتم تا بدانی
با همه ناجیگری، بی ناجی ام
تو، سکوتت خنجریست
بر قلب من
و حضورت، مرهمی
بر زخم من
پس، باش
تا همیشه با من باش
حتی اگر خاموشی
...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/12ساعت 18:20  توسط مژده  | 




احساس من غنچه ای است شاید نشکفته در باغ وجود نشسته در انتظار صبح باشد که با نوازش نسیم گونه ات حضور را باور کند بشکفدوبازعطر عشق را در فضای سرد فاصله ببراکند
Myspace, Myspace Graphics, Myspace Backgrounds